خرید بک لینک

استفراغ


از فکر برگشتم
به عروسک خرسی آویخته به دیوار خیره شده بودم.
چراغ بالای خرس ِ اندازه کف دست، سایه‌ای چندبرابر ازش ساخته بود شبیه دستی با سه انگشت که وهم‌انگیز به جایی خاص اشاره می‌کرد.
دستام رو ناخواسته بلند کردم و انگار اینده رو بخونم به کف دستم خیره شدم؛
آشفتگی اینده بود یا کف دستم یا فکرم، ناخودآگاه چند بار مشت بستم و باز کردم.
به فکر برگشتم؛
دیدم دارم نوزادی رو استفراغ می‌کنم.
خودم بود.

برچسب: نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 20:00

صفحه بندی