مدتیه هر شب خواب می بینم وسایلی میخرم که به کار انتحار بیاد.
یه تناب. دو تخته ی فلزی منتهی به حلقه که بند بشه به پایه.
کل زندگیمو اینجور گذروندم. روزی نبوده که با امید این بیدار نشده باشم که بالاخره امروز عملیش کنم. و هر شب سرخورده شدم. لابد بیشتر از همه زنده های دنیا هم عمر کنم.
هیچی بدتر از سرخوردگی ناتوانی نیست. بدتر از اون اینه دل نداشته باشی.
همیشه بدتری هست.
نویسنده: زوینـا |
چهارشنبه هشتم شهریور ۱۳۹۶ - 20:41
» حتی اگر لوث ( سه شنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۶ )
» قصه ی رنگ پریده ( شنبه ششم آبان ۱۳۹۶ )
» همین ( چهارشنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۶ )
» اتفاق ( یکشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۶ )
» زندگی پوچ ( چهارشنبه هشتم شهریور ۱۳۹۶ )
» موسیقی ( شنبه هفتم مرداد ۱۳۹۶ )
» آینه ( چهارشنبه دوم فروردین ۱۳۹۶ )
» پیاز ( جمعه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۵ )
» ( جمعه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۵ )
» قدم اول ( پنجشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۵ )
» ( پنجشنبه سی ام دی ۱۳۹۵ )
» نوشته جدید ( پنجشنبه سی ام دی ۱۳۹۵ )
برچسب:
نویسنده: سارا احمدپور
تاريخ: سه
شنبه
16 آبان
1396 ساعت: 3:36